جامعه Society

واژه "Society" از ریشه لاتین "Societas" به‌معنی شریک و همنشین گرفته شده و به مفهوم وضع و حالت 

اجتماعی انسان‌ها و حیواناتی است که تحت یک قاعده و قانون مشترک و معین زندگی می‌کنند. کلمه جامعه یک 

واژه عربی و مونث جامع به معنی گرد آورنده، فراهم آورنده، مجتمع، مردم یک ده، شهر یا کشور، محل تجمع

و مسجد جامع به‌کار رفته است.[1]

جامعه در اصطلاح محصول گرد آمدن انسان‌ها و کنش‌های متقابل میان آنان است که باهم زندگی می‌کنند و در 

رسیدن به هدف معینی با یکدیگر همکاری دارند. به‌علاوه معیارها و مقرراتی ساده یا پیچیده بر روابط عادی

آن‌ها حاکم است و نهادها و سازمان‌هایی، تداوم و پایداری اجتماع آنان را تامین می‌کند.[2]

اگرچه جامعه‌شناسی به‌معنای علمی آن در قرن هجدهم ظهور کرد لکن واژه جامعه مدت‌ها قبل یعنی دست‌کم

یک قرن قبل از پیدایش تفکر متمایز جامعه‌شناختی در آثار هابز و ویکو به‌کار رفته است. فرهنگ کوچک

آکسفورد انگلیسی سال 1531 را سال پیدایش نخستین کاربرد این واژه به‌معنای "ارتباط با همنوع خود" ذکر 

کرده است. البته ریشه جامعه‌شناسی و بحث در خصوص نحوه ایجاد و بازتولید جامعه در فلسفه کلاسیک

باستان و آرای افلاطون و ارسطو قابل ردیابی است.[3]
 
ماهیت جامعه[4]
در پاسخ به این پرسش که جامعه چیست؟ و چرا تشکیل می‌شود؟ به سه دیدگاه اصلی در نظریه‌های اندیشمندان 

کلاسیک برخورد می‌کنیم که نظریه‌های جدید نیز برگرفته از این سه دیدگاه هستند. تصور جامعه از منظر این 

سه دیدگاه به‌صورت زیر است:

1. جامعه به‌عنوان پدیده‌ای غیرطبیعی و قراردادی؛ از این منظر جامعه اصالتی از خود ندارد، بلکه

 انسان‌ها به‌خاطر تامین منافع و امنیت خود تن به قرارداد زندگی اجتماعی می‌دهند. انگیزه این کار از نظر

 توماس هابز ترس هر انسان از دیگری، از نظر ژان ژاک روسو وحدت با دیگران و از نظر جان لاک حفظ

 دارایی‌هایش بوده است. این نظریه که بر فردگرایی استوار بوده بن‌مایه نظریه‌های لیبرالیستی قرن هجدهم نیز

 قرار گرفت، لکن به مرور زمان از قوت آن کاسته شده است.
 
2.   جامعه به‌عنوان یک کل تجربه‌ناپذیر و ماتقدم؛ این نظریه همراه با شکل‌گیری جامعه‌شناسی به‌عنوان

 رشته‌ای علمی صورت‌بندی شد و مسیر افراط را در جهت عکس نظریه اول پیمود، جامعه را ‌اصل و انسان را

 مدنی‌الطبع قلمداد کرد. هر چند جامعه از افراد و گروه‌ها تشکیل شده، لکن حقیقت فرد را باید در جامعه جستجو

 کرد. جامعه به‌مثابه کل، بر فرد به‌مثابه جزء سیطره و تفوق دارد. این اندیشه‌ها دارای نوعی جمع‌گرایی و

 بی‌اعتنایی به فرد بوده‌اند. اگوست کنت، هربرت اسپنسر و امیل دورکیم را باید از طراحان اصلی این دیدگاه بر

 شمرد.

3. جامعه به‌عنوان حاصل تعامل بین افراد و گروه‌ها؛ در این نظریه، برعکس دو نظریه قبلی، فرد به‌کلی در

 جامعه مستحیل نمی‌شود تا به هیچ‌وجه در معادله‌های اجتماعی به‌حساب نیاید و نیز جامعه یک کل ما تقدم که از

 پیش بر اجزاء و اعضای خود مسلط باشد، تصور نمی‌شود. فرد به‌عنوان عنصری پایه، دارای جایگاه مهمی

 است و جامعه نیز از تعامل و ارتباط بین همین افراد و اعضاء شکل گرفته است که با از بین رفتن این

 ارتباطات آن هم نابود می‌شود. این نگرش توسط جورج زیمل مطرح شد و در مسیر بعدی جامعه‌شناسی در

 قرن بیستم تاثیر زیادی گذاشت. نظریه معتدل و نسبی زیمل حد فاصل دو نظریه افراطی دیگر، یعنی نافیان

 جامعه مانند هابز و قایلان به اصالت جامعه مانند دورکیم، قرار می‌گیرد.
ادامه دارد...

هويت اجتماعي Identity Social

هویت به ویژگی هایی اشاره دارد که موجب تشخیص فرد می­گردد. واژه هویت یا Identity در زبان لاتین از

 Identitas اخذ شده که ریشه آن Idem یعنی "مشابه و یکسان" می‌باشد. این واژه در عربی از کلمه هو به معنی

 او (ضمیر غایب) اخذ شده و به معنی اتحاد بالذات یا انطباق بالذات است. بنابراین، هویت هر پدیده‏ای، بیانگر

 هیئت و ماهیت وجودی ذات آن است.[1] این کلمه در یک معنا به ویژگی یکتایی، فردیت و تفاوت های

 اساسی‌ای که یک شخص را از همه افراد دیگر متمایز می‌کند، اشاره دارد.[2]

"اجتماعی" در وسیع‌ترین معنا، هر نوع رفتار یا نگرشی است که از طریق تجربه حال یا گذشته، از رفتار

 سایر مردم تأثیر پذیرفته باشد؛ یا اشاره به رفتاری است که به سوی سایر مردم جهت‌گیری شده باشد. در

 برخی موارد، به همکاری یا کنش گروهی سازمان‌یافته‌ی هدفمند، محدود می‌شود. گاهی هم دلالت ضمنی

 اخلاقی دارد و به کنشی اشاره دارد، که به سوی رفاه کل جامعه و یا اعضای محروم آن جهت‌گیری شده است.

 البته در اغلب موارد، بدون هیچ صبغه اخلاقی لازمی، برای اشاره به آگاهی از احساس‌ها و نگرش‌های

 دیگران و برای اشاره به رفتاری که متأثر از چنین آگاهی باشد، به کار برده می‌شود.[3]

هویت اجتماعی(Identity Social) و گروهی، مجموعه‏ای از خصوصیات و مشخصات اجتماعی، فرهنگی،

 روانی، فلسفی، زیستی و تاریخی همسانی است که بر یگانگی یا همانندی اعضای آن دلالت می‏کند و آن را در

 یک ظرف زمانی و مکانی معین، به طور مشخص، قابل قبول و آگاهانه، از سایر گروه‏ها متمایز می‌سازد[4]

مباحث مربوط به طرح هویت، هرچند در آغاز متوجه موضوع بحران هویت بود، ولی مسیر بعدی آن به سمت

 بازسازی هویت، در جوامع گوناگون کشیده شد. با پیدایش مدرنیته، برداشتی از هویت اجتماعی انسان‌ها،

 همچون سوژه یك‌پارچه، متحد و متمركز، شكل گرفت. دگرگونی‌های به وجود آمده در جوامع مدرن، باعث

 بحران هویت در میان انسان‌ها گردید. به گونه‌ای كه این بحث، هنوز در كانون توجه علوم اجتماعی، به‌ویژه

 روان‌شناسی اجتماعی قرار دارد. در پایان سده‌ی نوزدهم، بحث بازیابی هویت اجتماعی یا "من اجتماعی" به

 جای هویت فردی، كانون توجه بود، تا میان دنیای شخصی و اجتماعی افراد، ارتباط برقرار سازد و برمبنای

 فرهنگ متحدالشكل، هویت اجتماعی را به وجود آورند؛ این مسئله نه تنها ارتباط اجتماعی را امکان‌پذیر

 می‌سازد؛ بلکه به زندگی افراد هم معنا می‌بخشد. در ضمن فرایندی برای خودشناسی کنش‌گران اجتماعی بوده و

 معناسازی نیز به واسطه آن صورت می‌گیرد.[5]
 ادامه دارد

بررسی جامعه شناختی خشونت های ورزشی(بخش اول)

بررسی جامعه شناختی خشونت های ورزشی - خشونت ورزشی از جمله آسیبهای اجتماعی است که در


سالهای اخیر از سوی جامعه شناسان و سایر پژوهشگران حوزه علوم ورزشی مورد توجه قرار گرفته است.


مقاله پیش رو به طور مختصر این پدیده اجتماعی را مورد واکاوی قرار می دهد. هر زمان مسابقه فوتبال تیم


های پرطرفدار ایرانی یعنی پرسپولیس و استقلال برگزار می شود یا به داور توهین می شود و یا طرفداران هر


یك از تیمها آلودگی صوتی در فضای ورزشگاه آزادی ایجاد می كنند، انواع و اقسام دشنام ها داده می شود، 


بسیاری از جوانان با وساطت نیروی انتظامی مستقر در ورزشگاه و سپس در كلانتری از یكدیگر جدا می 


شوند. 


خسارات سنگینی به شركت اتوبوسرانی تهران و حومه وارد می شود تا حدی كه مدیران آن شركت را ناچار


می كند برای مسابقه بعدی تصمیم دیگری بگیرند و از اتوبوس های از رده خارج استفاده كنند، سرهایی شكسته


و ترقه ها منفجر می شود، قلب هایی از این صداهای ناهنجار می ریزد و آرامش از شهر سلب می شود.


مطالعه انجام شده در باره عوامل اجتماعی مؤثر در بروز رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشجویانه با توجه به


رویكرد نظری كاركردگرایی ساختی و بهره گیری از نظریه كلارك در مطالعه وندالیسم نشان می دهد كه كدام 


یك از عناصر تشكیل دهنده ساختار فعالیت های تماشاگران،موجب خشونت در فوتبال و سوءكاركرد


این فعالیت ورزشی می شودبررسی رفتار خشونت آمیز و پرخاشجویانه طرفداران فوتبال در ایران، در عین


دارا بودن برخی شباهت های ظاهری، از نظر ساختاری تفاوت هایی اساسی با دیگر كشورها نشان می دهد. 


برخلاف بسیاری از كشورها، در ایران تاكنون رفتار طرفداران فوتبال به معضلی اجتماعی بدل نشده است و


تنها در چارچوب محیط ورزشگاه ها تجلی یافته است. حتی در همین حیطه نیز شدت و دامنه حركات و رفتار


پرخاشجویانه و خشونت آمیز طرفداران فوتبال در مقایسه با دیگر كشورها بسیار خفیف ارزیابی می گردد. 


یافته ها و مشاهدات مربوط به شهر تهران حاكی از این است كه بخش عمده ای از این حركات در مقوله


پرخاشگری كلامی جای می گیرد و شكل مرسوم خشونت های فیزیكی كه در سایر كشورها تحت تأثیر عوامل


مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مانند مذهب، قومیت، طبقه اجتماعی و غیره بین طرفداران 


فوتبال رایج است در بین آنان بسیار به ندرت رخ می دهد.افزون بر موارد ذكر شده، برخوردهای گاه و بیگاه


طرفداران فوتبال در ایران هیچگاه ارتباطی با تفاوت های دینی، قومی و طبقاتی نداشته است و اصولا چنین


تفاوت هایی نه تنها در ورزش، بلكه در سایر عرصه های اجتماعی و فرهنگی نیز تبدیل به تعارض نشده 


است. تجربه این مطالعه نشانگر این است كه طرفداران تیم های فوتبال در شهر تهران را افرادی تشكیل می


دهند كه با طرفدارای از دو تیم پرسپولیس و استقلال برای خود هویت های ورزشی خلق می كنند و این هویت


ها از عوامل و عناصر متمایزكننده اجتماعی و فرهنگی تأثیر نمی پذیرند و حتی درمواردی بر هویت های 


فراتر مانند هویت ملی یا دینی نیز تأثیر می گذارند.

این مطلب ادامه دارد...

منبع


فرامرز رفیع پور

فرامرز رفیع پور؛ نویسنده و جامعه شناس برجسته ایرانی است. او استاد جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی

و عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران است. 

زندگی فرامرز رفیع پور در ۱۳۲۰ش، در تهران زاده شد. در ۱۳۳۹ش، دیپلم دبیرستان را در تهران گرفت. 

در ۱۳۴۵ش، کارشناسی رشتهٔ کشاورزی و در ۱۳۴۷ش، کارشناسی ارشد رشتهٔ «اقتصاد اجتماعی 

کشاورزی» را از دانشگاه هوهنهایم آلمان دریافت کرد.

رفیع پور همچنین دکترای علوم اجتماعی را در ۱۳۵۲ش، از دانشگاه هوهنهایم اشتوتگارت و دکترای روش 

تدریس را در ۱۳۵۳ش، از دانشگاه کاسل ویتثنهاوزن گرفت و در ۱۳۶۶ش، توانست درجهٔ Habilitation 

(رساله پروفسوری) در «جامعه شناسی توسعه روستایی» را از دانشگاه هوهنهایم اشتوتگارت بگیرد.

رفیعپور پس از دریافت درجهٔ پروفسوری از دانشگاه هوهنهایم اشتوتگارت از ۱۳۶۶ تا ۱۳۸۳ش، در این 

دانشگاه تدریس کرد و هم زمان در دانشگاه شهید بهشتی نیز با سمت استادی مشغول تدریس شد. همچنین در

۱۳۶۷ش(۸۹ ـ ۱۹۸۸) استاد مدعو دانشگاه ویسکانسین - مدیسون آمریکا بود.

در ۱۳۷۱ش، استاد نمونه دانشگاه شهید بهشتی و در ۱۳۷۵ش به عنوان استاد نمونه مؤسسات آموزش عالی 

ایران انتخاب شد. در ۱۳۷۹ش، نیز عضو کمیسیون علوم انسانی شورای پژوهشهای کشور، در ۱۳۸۲ش، 

عضو هیأت ممیزه دانشگاه شهید بهشتی، و در ۱۳۸۴ش، به عضویت شورای دانشگاه شهید بهشتی درآمد.

دکتر فرامرز رفیع پور همچنین از ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۵ش، رئیس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید 

بهشتی بود و در ۱۳۸۶ش، به سرپرستی کمیته علوم اجتماعی شورایعالی برنامه ریزی در آمد. وی در همین

حال عضو پیوستهٔ فرهنگستان علوم ایران، عضو شورای پژوهشی فرهنگستان علوم ایران، عضو شورای 

پژوهشی فرهنگستان علوم پزشکی ایران، عضو هیأت ممیزه مرکزی علوم انسانی وزارت علوم، تحقیقات و

فناوری، عضو هیات امناء پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بوده است و هم اکنون در گروه علوم 

اجتماعی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی نیز با سمت استادی مشغول تدریس است.

ادامه نوشته

آگوست کنت(بخش 2)


اثرگذاری و اثرپذیری کنت

کنت در اولین نظریه پردازان جامعه شناسی (به ویژه اسپنسر و دورکیم) بسیار نفوذ داشت. بخشی از افکار او

 را باید به عنوان واکنشی در برابر انقلاب فرانسه و روشن اندیشی به شمار آورد که او آن را علت عمده این

 انقلاب میانگاشت. او از هرجومرجی که در جامعه رواج یافته بود بسیار رمیده بود و به آن دسته از

 اندیشمندانی  که بانی روشن اندیشی و انقلاب بودند، انتقاد داشت. او با کاتولیکهای ضدانقلابی فرانسه (به ویژه

 دوبونالد و دومیستر) هم آواز و تحت تأثیرشان بود.

[3] وی همچنین از فرانسیس بیکن، فیلسوف انگلیسی که به آزمایشهای استقرایی پایبند بود؛ تامس هابز، بارون

 دو منتسکیو، کانت، و بیش از همه سنسیمون متأثر بود. کنت در جوانی، عمیقاً متأثر از آدم اسمیت و ژان

 باتیست سه، اقتصاددانان سیاسی لیبرال بود.[4]

نظریات و کارهای علمی کنت

عمده ترین نظریات، مفاهیم و کارهای علمی کنت عبارت اند از:

اثباتگرایی (Positivism)؛ مفهوم اثباتگرایی به روش تحقیقی کنت اطلاق میشود. او اثباتگرایی را عامل اساسی

 پیشرفت انسان دانسته و مدعی بود که از طریق مشاهده و آزمایش و مقایسه میتوان موفق به کشف پدیدارهای

 اجتماعی شد. او اصرار داشت که جامعه را میتوان از طریق علمی مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و همانند

 تحقیقات علمی در سایر علوم، موفق به کشف پدیدارهای عینی شد.

ادامه نوشته

اگوست کنت(بخش1)


اگوست کنت در 19 ژانویه سال 1798 در شهر مون پلیه فرانسه به دنیا آمد. در سال 1818، منشی و فرزند 


خوانده کلود هنری سنسیمون (Claude Henry de Saint Simon: 1760-1825) شد. آنها هفت سال باهم کار 


کردند اما در 1824 رابطه شان بهم خورد، چون که کنت به این نتیجه رسیده بود که سن سیمون قدرکارهایش


را نمی داند. در 1826، کنت طرحی را به ابتکار خود ارائه کرد که طی آن می بایست هفتاد و دو سخنرانی 


دربارۀ فلسفه زندگیش انجام دهد. این دوره ازسخنرانیها شنوندگان سرشناسی را به خود جلب کرد، اما بعد از 


اجرای سه سخنرانی بهعلت دچار شدن کنت به یک ناراحتی عصبی متوقف شد. گرچه کنت مقام ثابتی در اکول


پلیتکنیک[1] به دست نیاورد، اما در سال 1832 مقام کوچکی به عنوان سخنران در آنجا پیدا کرد. در این 


دوره کنت روی اثر شش جلدیاش به نام درسهایی دربارۀ فلسفه اثباتی که مایه شهرتش شد، کار کرد. این اثر


سرانجام در 1842 منتشر شد. در همین اثر است که او برای نخستین بار اصطلاح جامعه شناسی را به کار 


برد. در این اثر همچنین این نظر را مطرح کرد که جامعه شناسی علم نهایی است. کنت در این اثر به اکول


پلیتکنیک حمله کرد و در نتیجه، در سال 1844 قراردادش به عنوان سخنران تمدید نشد. در 1851 اثر چهار 


جلدیاش، به عنوان نظام سیاست اثباتی را تکمیل کرد. کنت در این اثر بیشتر از آثار دیگرش قصد علمی ترش


را در ارائه طرحی بزرگ برای تجدید سازمان جامعه، آشکار ساخت. اگوست کنت در 5 سپتامبر 1857 


درگذشت.[2] از دیگر آثار کنت می توان به ارزیابی مختصری از کل گذشته دوران جدید (1820)، جزوه ای 


دربارۀ کارهای علمی لازم برای تجدید سازمان جامعه (1822)، ملاحظات فلسفی درباره علوم و دانشمندان


(1825) و ملاحظاتی درباره قدرت معنوی (1825-1826) اشاره کرد. 


منبع:


1. اکول پلیتکنیک معتبرترین و قدیمیترین دانشگاه فنی و مهندسی فرانسه است که در میان دانشگاههای جهان 


نیز رتبه بالایی دارد و بر پایه ردهبندی ضمیمه آموزش عالی تایمز یکی ازچهل دانشگاه برتر جهان است.


2. ریتزر، جورج؛ نظریه جامعه¬شناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی، تهران، علمی، 1381، چاپ ششم، 


ص20.


گرفته شده از:http://www.pajoohe.com/fa


زندگینامه دکتر منصور وثوقی

زندگینامه دکتر منصور وثوقی-دكتر منصور وثوقي در سال 1320 در برازجان بدنيا آمد. ايشان داراي مدرك 


دكتراي رشته جامعه شناسي از دانشگاه رنه دكارت سوربن فرانسه در سال 1974 مي باشد.نامبرده هم اكنون 


عضو هيئت علمي و دانشيار دانشكده جامعه شناسي دانشگاه تهران مي باشد.گروه : علوم انسانيرشته : جامعه 


شناسي تحصيلات رسمي و حرفه اي : تحصيلات رسمي منصور وثوقي به قرار زير است: - ديپلم متوسطه


طبيعي در سال 1339 - كارشناسي رشته علوم اجتماعي از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در سال 1344 - 


كارشناسي ارشد رشته علوم اجتماعي از دانشگاه تهران در سال 1346 - دكتراي رشته جامعه شناسي دانشگاه 


رنه دكارت سوربن-فرانسه در سال 1974همسر و فرزندان : منصور وثوقي متاهل و داراي 3 فرزند مي باشد.



مشاغل و سمتهاي مورد تصدي :


سوابق شغلي و مديريتي دكتر منصور وثوقي به قرار زير است: - پژوهشگر بخش تحقيقات روستايي"موسسه


مطالعات و تحقيقات دانشگاه تهران " از سال 1343 تا 1346 - پژوهشگر بخش تحقيقات روستايي "موسسه 


آموزش و تحقيقات تعاوني دانشگاه تهران" از سال 1346 تا 1349 - سرپرست بخش تحقيقات روستايي 


موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران در سال 1354 تا 1371 - استاديار گروه آموزشي جامعه 


شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران از سال 1354 تا 1369 -مدير گروه جامعه شناسي دانشكده 


علوم اجتماعي دانشگاه تهران از سال 1360 تا 1364 - معاون اداري و مالي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه 


تهران از سال 1367 - معاون آموزشي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران از سال 1374 تا 1375 - 


دانشيار گروه جامعه شناسي دانشگاه تهران از سال 1369 تا كنون - مدير گروه توسعه روستايي دانشگاه 


تهران از سال 1381 تا كنون - عضو انجمن بين المللي جامعه شناسان فرانسه زبان(A.I.S.L.F) - عضو 


انجمن جامعه شناسي ايران - عضو انجمن انسان شناسي ايران .


فعاليتهاي آموزشي : 


موارد مورد تدريس در دانشگاه: مباني جامعه شناسي،جامعه شناسي روستايي،نظريه هاي جامعه 


شناسي،تغييرات اجتماعي،مسائل اجتماعي ايران،جامعه شناسي تاريخي ايران در مقطع كارشناسي ارشد:


 سمينار جامعه شناسي روستايي،انديشه هاي اجتماعي معاصر،بينش هاي جامعه شناسي،نظام هاي بهره


 برداري 


در مقطع دكترا: جامعه شناسي ايران ،سمينار مسائل توسعه اجتماعي- اقتصادي ايران چگونگي عرضه آثار : -


تاليف 5 عنوان كتاب - تاليف حدود 10 مقاله بزبانهاي فارسي و انگليسي - همكاري در انجام بيش از 10 


طرح پژوهشي،انجام حدود 10 طرح پژوهشي 


آثار


1. تعاونيهاي روستائي منطقه تهران ويژگي اثر : موسسه اموزش و تحقيقات تعاوني 13482 


2. تغييرات اجتماعي ويژگي اثر : پديدآورنده: گي روشه، منصور وثوقي (مترجم) ناشر: نشر ني - 15 مرداد،

 

1386 چاپ اول 1366،چاپ هفدهم 1384 انتشارات ني


3. جامعه شناسي روستايي ويژگي اثر : چاپ اول 1366،چاپ دهم 1382-انتشارات كيهان


4. جامعه شناسي قشرها و نابرابريهاي اجتماعي، رشته علوم اجتماعي ويژگي اثر : پديدآورنده: مهرداد رزاقي،


 منصور وثوقي (مترجم)، حسن ملك (مترجم) ناشر: دانشگاه پيام نور - 1383 


5. مباني جامعه شناسي ويژگي اثر : پديدآورنده: منصور وثوقي، علي اكبر نيك خلق ناشر: بهينه - 15 اسفند،


 1386 چاپ اول 1370،چاپ بيست و دوم(ويرايش جديد)1383-انتشارات بهينه


6. مباني جامعه شناسي 1، رشته علوم اجتماعي ويژگي اثر : پديدآورنده: منصور وثوقي ناشر: دانشگاه پيام نور


 – 1382


7. مفاهيم اساسي توسعه ويژگي اثر : در دست چاپ


منابع زندگینامه: تكميل پرسشنامه توسط دكتر منصور وثوقي بنا به درخواست واحد آموزش بنياد ايرانشناسي


 زمستان 1384


گرفته شده از:http://sociologyscience.com

اصطلاحات جامعه شناختی (بخش چهارم):

گروه: تعدادی از افراد که کنش متقابل با هم دارند براساس چشمداشت های رفتاری مشترک،نسبت به همدیگر

 احساس وابستگی می کنند.

تجمع: هر گونه گرد هم آمدن طبیعی مردم

رده: تعدادی افراد که دیک نوع ویژگی مشترک دارند.

گروه خودی: گروهی از اشخاص که شخص با آن ها احساس راحتی می کند و حس می کند که به آن ها تعلق

 دارد.

گروه بیرونی: گروهی که اشخاص به آن تعلق ندارد

گروه نخستین: گروه کوچکی که روابط میان اعضایش ، صمیمانه و شخصی اند.

گروه دومین: گروهی که روابط اعضایش ، غیر شخصی، کاری و مختص به یک منظور خاص است.

گروه مرجع: گروهی که ارزیابی و داوری رفتار شخص به شمار می آید.

گروه تفاهم متقابل: هر گونه گروه حساسی که اعضایش برای تأمل در رفتار خود و دیگران یا گسترش فهم

 متقابل، گرد هم می آیند.

گماینشافت: اجتماعی که درآن، بیشتر روابط افراد، صمیمانه، شخصی و سنتی اند.

گزلشافت: جامعه ای مبتنی بر روابط غیر شخصی و عدم پایبندی به پیوندهای سنتی.

فاصله اجتماعی: معیار اندازه گیری درجه ی نزدیکی یا دوری یک فرد به اعضای یک گروه های دیگر


اصطلاحات جامعه شناختی (بخش سوم):



منزلت: پایگاه اجتماعی که فرد در یک گروه و یا یک گروه در یک جامعه اشغال می کند.


نقش: رفتاری که از فرد دارای یک منزلت معین انتظار می رود.


منزلت انتسابی: منزلتی که از بدو تولد به فرد اختصاص می یابد.


منزلت اکتسابی: منزلتی که با کوشش ولیاقت به دست می آید.


نقش کار بسته: شیو ه ای که فرد در عمل نقشی را ایفاء می کند.


نقش تجویز شده: شیو ه ای که جامعه از فرد انتظار دارد نقشی را اجراء کند.


تعارض از نقش: وضعیتی که بخاطر آن پدید می آید که شخص دارای یک یا چند منزلت است و آن منزلت ها


 چشمداشت های متناقضی را از نظر نقش ایجاب می کند.


دلزدگی از نقش: انجام دادن یک نقش از روی بی علاقگی و بی تفاتی.


الگوی نقش: شخصی که برایش اهمیت خاصی قایلیم و می کوشیم تا از رفتارش تقلید کنیم.


مجموعه ی نقش: روابط یک شخص با افراد دیگری که در هنگام ایفای یک نقش با آن ها در تماس قرار 


می گیرد.


فشار نقش: وضعیتی که زمانی پدید می آید که یک فرد به خاطر الزام های متناقضی که با یک نقش دارد، در


 برآورده ساختن چشمداشت های آن نقش با اشکال روبرو شود.


ناتوانی در ایفای نقش: ناتوانی یک فرد در ایفای یک نقش معین .


منبع: بروس کوئن؛ ترجمه ی محسن ثلاثی. -تهران: نشر توتیا، 1386

اصطلاحات جامعه شناختی بخش(دوم)



فرهنگ: مجموعه ی ویژگی های مکتسب اعضای یک جامعه.


فرهنگ پذیری: استقراض عناصری از یک فرهنگ بیگانه.


ضد فرهنگ: گروهی که هنجارها و چشمداشت های فرهنگ غالب را نمی پذیرد وبا آن ها مقابله می کند.


یکپارچگی فرهنگی: یکپارچگی سازمانی و کارکردی عناصر و مجموعه های یک فرهنگ.


واپسماندگی فرهنگی: واپسماندن دگرگونی های فرهنگ غیر مادی از فرهنگ مادی.


هنجار فرهنگی: معیار تثبیت شده ای از آنچه که بای در یک فرهنگ خاص انجام گیرد.


نسبیت فرهنگی: برداشتی که بنابر آن، برای فهم معنا و ارزش یک عنصر فرهنگی، باید آن را در ارتباط با


 بافت فرهنگی خاص آن ارزیابی کرد. 


مجموعه فرهنگی: مجموعه ی از عناصر فرهنگی به هم ابسته.


سردرگمی فرهنگی: قرار گرفتن در معرض محیط فرهنگی بیگانه ای که با باورداشت های بنیادی فرد هم


 خوانی ندارد.


عنصرفرهنگی: کوچکترین واحد یک فرهنگ.


فرهنگ آرمانی: الگوهای رفتاری که به گونه ای آشکار و رسمی تأیید شده باشد.


آداب و رسوم: شیوه های مرسوم و خو کرده ی در درون یک جامعه.


فرهنگ واقعی: عملکردهای واقعی اعضای یک گروه.


خرده فرهنگ: یک رشته الگوهای رفتاری که با الگوهای فرهنگ غالب همانندند، ولی با آن ها تمایز نیز


 دارند.


ارزش ها: احساسات ریشه داری که همه اعضای یک جامعه در آن سهیمند.


عرف ها: آداب و رسوم مهمتری که دلالت های مهم شایست و نا شایست و بد و خوب دارند.


نهاد: نظام الگودار و منتظمی از روابط اجتماعی که برای بر آوردن نیازهای گروه لازم است.


منبع: بروس کوئن؛ ترجمه ی محسن ثلاثی. -تهران: نشر توتیا، 1386