دوست عزیز:

(ازشما دوست عزیزمی خواهم نظرتان را درمورد مطلب زیر ودرکل جامعه ایران بدانم واین راهکاری که می دهید تا چه اندازه خود به آن عمل کرده ومی کنید). آخرنفهمیدیم تخصص تاچه حدخوبه؟ یعنی تا حد رفع نیازها خوبه !پس چرا امروزه همه دنبال صنعتی شدن هستند ومی خواهند خودشون هم ازلحاظ صنعت وعلم آن راداشته باشند.باوجوداینکه کشورماجزوکشورهای جهان سوم محسوب میشه وباوجودنخبه های علمی بازهنوزپیشرفت درخوری نداشته ایم؟چرا؟ چراباوجود پیشنهاداتی که افراد مختلف وما ایرانی ها می دهیم هنوزنتوانسته ایم گره ای ازمشکلاتمان رارفع کنیم .عده ای فقط حرف زده اما درعمل هیچ .تازمانی که خودمان نتوانیم ازپس مشکلات خودمان بر بیایم چطورممکن است بتوانیم مشکلات کل جامعه ی ایران ویابگیم تاحدی ازاین مشکلات رابرطرف کنیم.پس زمانی هرفرددرجامعه نقش تعیین کننده ای داردکه بتوانداول ازهمه ازپس مشکلات خودبرآید.امروزه همه حرف زده وحتی پیشنهادهای خوبی هم می دهند اما آیا این فایده ای هم دارد؟ولی فکرشوبکنین چقدرنخبه وچقدراستاددانشگاه ویاحتی بعضی ازمردم هستند که راهکارهای جالب وحتی تخصصی درحیطه کارشان می دهند اماچه طوروچگونه این راه حلها رادریابیم وبه کارببندیم تاکشوری حالانه صنعتی صنعتی ، اما کشوری با کمترین مشکل داشته باشیم .ازشما دوست عزیزمی خواهم نظرتون بدین واین نظرتون هم درعمل به کاربرید تا ایرانی کم مشکل وتاحدی که درحدمان است صنعتی داشته باشیم.

 

 

خلاصه ی فیلم :DAS RAD(سنگها)

خلاصه ی فیلم :DAS RAD(سنگها)دوسنگی رانشان می دهد که درتپه ها نظاره گر مردمی که درپایین تپه ها درحال ساختن وکارکردن هستند واین مردم برای جمع کردن چوب به بالای این تپه ها می آیند اما چرخ گاریشان هردفعه می شکندوبه مرورآنها به فکرساختن راهی صاف می افتند وآنها باکمک ازطبیعت روزبه روز پیشرفت کرده وباعث تغییردرمحیط زیست می شوندوکم کم جامعه ابتدایی تبدیل به جامعه ای صنعتی می شود وبعد درپایان می بینیم که جامعه ی ابتدایی بهترازجامعه ی صنعتی است ودوباره آنها برمی گردند به طبیعت وهمان زندگی اولیه ونخستین خودراادامه می دهند.

خلاصه ازفیلم MORE:

خلاصه ازفیلم MORE:مردی درحال خواب دیدن است .اودرخواب چرخ وفلکی رامی بیندکه آدم های داخل آن شادهستند که ناگهان صدای زنگ ساعت، اورا ازخواب بیدارمی کند اوساعت راخاموش کرده وبعدراهی سرکارش می شود.مردازپنجره ی اتوبوس بیرون رانظاره گر است ودرحال فکرکردن می باشد.دربیرون ساختمانهای شهرباارتفاع بلندوطبقات بسیارزیاد دیده می شوند.هوای مه آلود وکثیف که حتی خورشید درآن صبح به چشم نمی خوردوکم کم مرد به سرکارخودمی رسد.اودرکارخانه ای که با لوازم برقی سروکار دارد کارمی کند واگرکم کاری یا کاراشتباهی درکارش انجام دهد رئیسش ازبالانظاره گراوبوده وسراودادوقال می کند.بعد ازاتمام کار،اوبه خانه برمی گرددودرجعبه ای رابازکرده وبه فکرساختن وسیله ای می افتداماقطعات موردنظررانمی یابد برای همین به فروشگاهی رفته ووسایلی می خردوباموادی که داردمخلوط کرده وازآن قطعات،عینکی درست می کند.مطبوعات ورسانه هاازاومصاحبه وگزارش تهیه می کنند اوزمانی که درسرکاراست وقتی رئیسش برسراودادوفریادمی کنداوعینک رابرچشم زده ودادوفریادوعصبانیت رئیسش رااین طورمی بیندکه رئیسش درحال ابرازدوستی وعلاقه است وبازدن عینک اوبیرون راکه دارای آلودگی وساختمان های مرتفع وبلنداست وحتی روابط آدم ها سردوبی روح است راطوری دیگرمی بیندوهواراپاک وبدون آلودگی وروابط آدم ها راباهمدیگرگرم وصمیمی می بیند.

نتیجه: زندگی یک فردرادرجامعه ی صنعتی نشان می دهدکه هرروزصبح سرساعتی خاص بیدارشده وبه محل کارش می رود وبعدازاتمام کارش به خانه برمی گردد.روزها وساعات تکراری باعث افسردگی وناامیدی دراین فردشده وازیک طرف دیگر زمانی که درمحل کارش کارمی کند کارفرمای اودرمقابل کاروانجام وظیفه ی اوکمتربهایی می دهد ودرصورت کارغلط ویاسرعت پایین اوازکارش  

ادامه نوشته