مرا بی خیالی به کجاست ؟


کجاست نشان از پژوهش عالی ؟


کجاست جای رسیدن به پژوهشگری ماهر ؟


کجاست بی خیال نشستن دانشجو ؟!


و کجاست گوش دادن به صدای استاد تا بتوانم اشکالاتم را بگویم کجاست واقعا کجاست ؟


آیا درست است که هر پژوهشگری از اول پژوهشگربوده؟


دانشجو در فکر، چه خیالی دارد؟


خیال نمره ی عالی ؟


در درجه ی اول نگاه او یادیگیریست


چگونه می توان با وجود اساتید عالی


کتابهایی خواند، که می داند چیزی نمی فهمد!


هنوز به فکر پژوهشم


خیال می کنم


پژوهشگری ماهری می شوم


ولی افسوس امیدم نا امید شده


هوای حرفهای استاد، دانشجو را


عبور می دهد از جاده بی انتهای حکایت.


و در کلام استاد


حرفی نهفته اما آیا تجربه عملی بهتر از خواندن کتاب نیست !


همیشه دانشجو تنهاست


صدای فاصله ی او با استاد به گوش می رسد.(پژوهشگر جوان)